عکس کوس و کون

عکس کوس و کون

November 8, 2009

دوست دختر حجت

Filed under: Uncategorized

سلام به دوستان عزيز چند سالي که داستانهاي شمارو گهگاهي دنبال مي کنم اين دفعه تصميم گرفتم منم يکي اَز داستانهاي سکسي مو براتون تعريف کنم اميدوارم خوشتون بيياد من بچه زرند کرمانم الان که اين داستان دارم واستون مينويسم 2سال ساکن کرمانم ماجرا اَز اُنجا شروع شد که دوستم (حجت)آمد پيش من گفت مي خواد به دوست دختر قديميش خيانت کنه.من از اين کارا خوشم نمي ياد تا حالا هيچ وقت به دوست دخترام خيانت نکردم ولي با اسرار حجت من تو رو دربايسي گير کردم قبول کردم رفتم از پسر عموم موتورش قرض گرفتم رفتم در خونه خانمي قرار مدارا گذاشتيم.اومديم که حجت گفت مکان (خونه خالي)از کجا پيدا کنيم! من هم نداشتم واسه همين اين قدر اين درو اُن در زديم تا حسن رو ديديم اوُن بيشتر وقتا مکانش رديف بود رفتيم سراغش بعد از تعريف کردن ماجرا قرار شد که ببريمش خونه مادر بزرگش خونه مادر بزرگش يه خونه ويلايي بزرگ بود که دو تا اُتاق داشت که به عنوان انباري بودند ولي حسن اونا رو تميز کرده بود و توشون خلاف مي کرد!بماند حسن يه شرطم گذاشت به شرط اينکه دايي شم باشه حجت قبول کرد هر چي باشه دوست دختر اوُن بود بستگي به غيرت خودش داشت که فکر کنم نداشت بعد از ظهر شد حجت رفت دنبال دوست دخترش و اُونو آورد آنها رفتند تو اتاق شروع به کار شدن ما هم يه خرده از پشت پنجره ديد زديم حجت داشت دختر رو ميکرد اما خيلي بي حال بود اصلاً با دختره حال نمي کرد فکر کنم داشت عقده مترکوند نمي دونم وقتي کارش تموم شد ماجراي ما سه تارو هم گفت اما دختر مقاومت مي کرد و قبول نمي کرد که در همين حين حسن پريد تو اتاق شلوار وشرتشون کشيد پايين و گفت من تا خودم خالي نکنم اجازه نمي دم کسي از تو اين اتاق بيرون بره دختره هم ناچار شد و رفت زير حسن اما با چشماي گريون در همين لحظه حس انسان دوستي من گل کرد يا بقول بچه ها گفتني غيرتممون گل انداخت رفتم تو اتاقو دختر رو از زير دستاي حس بيرون کشيدم حسن رو پرت کردم يه گوشه!وقتي دختر خودش جمع جور کرد دستش گرفتم از اون خراب شده بردمش بيرون بردم سر يه 4 راه پيادش کردمو 2000تومنم پل بهش دادم که کرايش بشه بره خونش که در حين رفتن که ازم تشکر مي کرد گفت اگه تونستي به من سر بزن.نمي دونم اُون بنده خدا تعارف کرد يا جدي گفت که من جدي گرفتم! بعد از چند وقت رفتم در خونشون منو ديد خيلي گرم برخورد کرد که من انتظارشو اصلاً نداشتم به قول بچه ها گفتني خرش از آب گذشته بود ديگه کاري به کار من نداشت بلاخره يه قرار گذاشتيم بعد از چند بار که منو سر کار گذاشت اُونم همش بخاطر تجربه تلخ اولي بود و يه سکس کوتاه تو يه محل ناجوراُونم واسه اينکه ترسش بريزه روزه موعود فرا رسيد من اون تو خونمون تنها شديم وقتي وارد خونه شد ترسو مي شد تو چشماش ديد بيچاره منتظر بود هر لحظه يه نفر از تو اتاقها بيياد بيرون بردمش تو اتاق خودم بعد رفتم مشروب بيارم گفت که نمي خورم منم واسه اينکه راحت باشه منم نخوردم بعد رفتم سمت دستشويي ميلاد کوچولو رو در اَوردم يه خورده نوازششش کردم يه خورده اسپري به دور برش زدم با آب شستمش رفتم تو اتاق بيچاره مثل يه گنجشک خودش جمع کرده بود و روي تخت نشسته بود منم رفتم نشستم کنارش نشستم گفتم دوست داري با هم يه حالي بکنيم اَنم يه سر به علامت رضايت تکون داد که من لبامو چسبوندم به لباش شروع کردم به خوردن اونم کم کم ترسش ريخت داشت لبهامو مي خورد زبونشو مي خوردم در مين حينم دست چپم داشت سينه هاي ليمويشو نوازش مي کرد يه لحظه ديدم مثل برق گرفته ها افتاد بجونم شروع به در اوردن لباسم کرد من هم بيکار نموندم دکمه هاي مانتوشو باز کردم يه تيشرت زير مانتوش داشت اونو در آوردم سوتينشم باز کردم ديدم دو تا ليموي خيلي ناز با يه سر براممده ظريف نمايان شد ديگه کنترل خودم اشز دست دادم شروع کردم ديوانه وار اونارو خوردن بعضي وقتا يه گاز کوچيک ازش مي گرفتم که با داد فرياد خانمي همراه بود اين داد فرياد باعث تحريک بيشتر من مي شد که يه دفعه من کنار زد رفت سمت ميلاد کوچلو داشت با دستش نوازشش مي کر د يه دفعه مثل وحشي ها شلوارمو از پام در آورد شرتم پاره کرد مي خواست ميلاد جونو بکونه تو دهنش يه زد حال بهش زدم اونو از دستش رها کردم گفتم من اَز ساک خوشم نميياد ناراحت شد که دوباره پريدم تو بغلش شروع به خوردن اون صورت کوچيک وفرشته گونش کردم از پيشونييه زيباش شروع کردم تا رسيدم به لبهاي نازش بعد از يه خوردن سير به گردنش حمله کردم وشروع به خوردن رگ گردنش کردم ديدم آخ ناله هاش داره تبديل به جيغ ميشه يهو ديدم داره داد ميزنه من بکون من کير مي خوام جا خوردم گفتم مگه تو اُپني ميگفت وقت بکن توش منم با اکراه سر ميلاد جونو گذاشتم در ب ورودي بهستشو آروم فشار دادم تو وايييييي عجب حالي داشت تنگ به سختي ميلاد کوچلو راه خودش باز کرد بعد از چند لحظه ميلاد کوچلو تو بهشت جا گرفته بود منم شروع به تلمبه زدن کردم خودم انداختم روي خانمي هم لباشو مي خوردم با دستمم داشتم سر سينشو نوازش مي کردم اونم با آه وناله هايي که مي کرد لذت بيشتري به من مي داد منو براي تلمبه زدن محکم تر ترغيب مي کرد بعد اَزچند دقيقه ديدم يه جيغ کوتاه کشيد يه رعشه تو بدنش اَفتاد بيهال شد احساس گرماي ملايمي رو روي ميلاد جون احساس کردم موتوجه شدم ارضاءشده منم تلمبه زدن تند تر کردم تا اينکه ميلاد جونم اشکش در اُمد منم اوُنارو ريختم روي زمين و بيحال روي تخت کنار خانمي اُفتادم بعد از چند دقيقه با چند تا بوسه به خود اُمدم ديدم خانمي بالاي سرم نشسته دوباره پريدم تو بغلش همين که با بوسه نوازشش مي کردم ازش تشکر مي کردم اُنم اَز من تشکر مي کرد بلند شدم رفتم اَز آشپزخانه دو تا ليوان شير موز آوردم تو اُتاق با هم خورديم بعد خداحافظي کرديم من هيچ وقت اَز چگونگي openشدنش سوال نکردم اُونم چيزي نگفت بعد اَز اين ماجرا چند بار ديگه هم با هم يه حال چسب با هم کرديم به اميد اينکه هميشه حال کنين اُونم اَز نوع چسب

حمید والناز

Filed under: Uncategorized

حميد و مهناز

سلاممن حميد هستم و قبلا داستان شيرين رو براتون نوشته بودم . اين دفعه داستان مهناز رو كه سكس من با زن همسايه مون است رو براتون نوشتم . ما 1 همسايه داريم كه 1 خانوم حدود 45 ساله و سفيد (مثل برف ) ، تپل با چشاي آبي و كون گنده كه اسمش مهنازه .خلاصه من خيلي تو كف اين پري بودم . مهناز خيلي به خونه ما ميومد و با مامانم خيلي دوست بود .هر موقع كه ميومد خونمون و من درو باز ميكردم تا وارد ميشد با دستم 1 كوچولو كونشو لمس ميكردم طوري كه متوجه نشه . 1 روز بعد ازظهر كه مامان و بابام رفته بودن شمال مهموني خانوادگي و قرار بود 1 روز اونجا بمونن تو خونه نشسته بودم و داشتم فيلم سوپري كه از دوستم گرفته بودم و مي ديدم كه يهو صداي زنگ اومد . از تو آيفون ديدم مهنازه . خيلي خوشحال شدم در و باز كردم .ديدم رنگ و روي خوبي نداره . بعد از سلام گفت : حميد جان مامانت هست ؟ گفتم نه با بابام رفته شمال . گفتم :چيزي شده ؟حالت خوب نيست ؟؟ گفت : فكر كنم فشارم افتاده ! اومدم كه اگه زحمتي نيست فشارمو بگيري ! (ما چون دستگاه فشار داشتيم و من بلد بودم با اون كار كنم اون دور و بر هر كي مي خواست فشار خونشو بگيره مي اومد پيش من ) منم كه ديدم شانس دره خونمونو كنده گفتم : نه اختيار داريد ! بفرمائيد تو .اومد تو بهش گفتم كمك كنم ؟؟ گفت : نه ميام خودم . بردمش تو اتاق و روي تختم نشست . گفتم : اين جوري كه نميشه ؟ !! دراز بكش ؟!! 1 ذره خجالت مي كشيد ! ‌چادرش كاملا افتاده بود و 1 لباس نازك با يقه كاملا باز پوشيده بود . كيرم داشت مي تركيد ، ولي هنوز زود بود . دستگاه فشار و آوردم و خودم آستينشو زدم بالا !! نمي دونيد چه حالي داشت ؟ دستش نرم نرم و سفيد بود . تا جايي كه جا داشت آستينشو زدم بالا . خودم هم بغلش نشسته بودم جوري كه پشتم با پاش در تماس بود . دستشو گرفتم و مي خواستم نبضشو پيدا كنم .دستشو گذاشتم روي رون پام ، اصلا نمي فهميدم چه كار ميكنم ؟! اونم هيچي نمي گفت ! اينقدر دستشو ماليدم كه با 1 خنده موزيانه گفت : زود باش ديگه چي كار ميكني ؟!!!!! گفتم : باشه ولي نبضت پيدا نيشت مجبورم از روي ضربان قلبت فشارتو بگيرم (الكي گفتم ) اونم گفت : زود باش . برام جالب بود كه هيچي بهم نمي گفت . دستمو گذاشتم روي سينه اش . واااااااااااااااي چون يقه پيرهنش باز بود دستم پوستشو لمس ميكرد .داشتم ديونه ميشدم . 1 لحظه اومدم تا جابجا بشم دستش كه روي پام بود خورد به كيرم . تا اومدم جمعش كنم ديدم كيرمو با دستش گرفت !!!!! منم كم نياوردم و افتادم روش . خيلي بدن نرمي داشت . من رو بودم و اون زيرم. كيرم كه حالا كاملا سيخ شده بود رفته بود لاي دامنش و قشنگ كسشو با كيرم حس ميكردم چون زيرش فقط 1 شرت داشت . اون فقط آه ه ه ه و اووووف ميكرد و من لب و گوش وگردنشو مي خوردم تمام صورتشو ليسيدم . صورتش از آب دهنم خيس شده بود . خيلي خوشمزه بود .بلندش كردمو پيرهنشو در آوردم وااااااااي چه سينه هاي گنده اي داشت ؟؟!!!!! سوتينشو در آوردم و افتادم به جون سينه هاش .سر سينه هاش شق شده بود همين جور كه سينه هاشو مي خوردم رفتم پايين تا رسيدم به دامنش . كشيدمش پايين چه رونايي داشت تپل و سفيد . دست كه مي زدم رد دستم مي موند .از روي شرتش شروع به ليسيدن كسش كردم . شرتش خيس شده بود . خودش شرتشو در آورد . چه كسي بود تپل و سفيد .دهنمو گذاشتم روش و مي خوردمش مهنازم كه تو آسمونا بود و هي قربون صدقم مي رفت . انگشتامو كردم تو كس خيسش و با زبونم چوچولشو مي ليسيدم . جيغ مي كشيد .1 دفعه بلند شد و منو خوابوند روي تخت وتمام لباسامو در آورد و به حالت 69 روم خوابيد . تمام كيرمو كرده بود تو دهنش و مي خوردش . تخمامو مي كرد تو دهنش و مي ليسيد .بلندش كردمو نشوندمش روي پاهام و كيرمو گذاشتم دم سوراخ كسش . كسش تنگ نبود و با 1 فشار تا ته رفت تو . 1 آه ه ه ه بلندي كشيد و شروع به تلمبه زدن كرد . از پشت سينه هاشو گرفتم و و اونم خودشو بالا و پايين مي كرد . چندتا پوزيشنو امتحان كرديم .گفتم مي خوام بكنم تو كونت ؟ اونم گفت مال خودته عزيزمممم . كير خيس مو گذاشتم رو سوراخ كونش . معلوم بود كه شوهرش فقط از كس كردش . سوراخش آكه آك بود . با 1 خورده زحمت تمام كيرمو فرستادم داخل . چه حالي داشتم !!! چند تا تلمبه كه زدم ديگه طاقت نياوردم و مي خواستم آبمو بريزم همون تو كه فهميد و گفت : تو كسم !! گفتم خطر ناك نيست ؟؟؟ گفت : لوله هامو بستم !!!منم با خيال راحت تمام آبمو ريختم تو كسش و همونجوري تو بغل نرمش خوابيدم .بعد از چند دقيقه با 1 لب بيدارم كرد . لباساشو پوشيده بود و ميخواست بره . گفت : دست درد نكنه خوشگلم خوبه خوب شدم . منم گفتم : ميشه دوباره فشارتو بگيرم ؟؟؟ خنديد و گفت: حتما ميام پيشت عزيزممم و پريدم تو بغلش . 1 لب ديگه ازم گرفت و رفت . ولي از اوون روز به بعد هر چند وقت 1 بار مهناز عزيزم فشارش مي اوفته و من فشارشو مي گيرم !!!!!فرستنده: حميد

October 19, 2008

لزبین

Filed under: Uncategorized

مي خوام اول از همه از خودم بگم تا شايد بتونيد من رو درك كنيد. الان دقيقا نوزده سال و سه ماه هستم. مانند هر جوان ديگري سرشار از احساسات جواني و سكسي. تا حالا هيچ وقت رابطه‌ي سكسي نداشتم. تا اونجايي كه يادم مياد از طريق فيلم سوپر خودمو ارضا مي‌كنم. البته هميشه دوست داشتم با دو دختر همزمان سكس كنم. ولي عاشق لزم. نه اين كه من دختر يا دو جنسه باشم. ولي عاشق دخترام. هميشه با فيلم‌هاي لزبيني راحت مي‌شم. اصلا شايد خواننده خيلي آمول باشه و نفهمه كه لز يعني همجنس‌بازي زنان ولي من اهميتي نمي دم. مي‌خوام راحت بنويسم. شايد يكي از اهدافم از نوشتن اين متن، شناختن خودم باشه.
مي‌خوام شما رو به گذشته‌ها ببرم. زماني كه تازه داشتم اولين روز‌هاي نوجواني رو طي مي‌كردم. زماني كه تنها سيزده سال داشتم. هيچ وقت يادم نميره، تازه ماهواره يا ريسيور خريده بوديم؛ خيلي خوشحال بودم كه با آدماي عجيب و غريبي داشتم آشنا مي‌شدم. اول از همه با موزيك‌هاي غربي كه تا حالا نديده بودم شروع كردم.
چند روزي بود كه به صورت اتفاقي چند كانال سوپر رو پيدا كرده بودم، البته اگه اسمش رو بشه سوپر گذاشت چون فقط تبليغات سوپر بود. فقط نگا مي‌كردم، خدا شاهده هيچ كاري بلد نبودم انجام بدم. فقط در جستجوي اين بودم كه آلات تناسلي زنان رو به طور كامل ببينم. مي خواستم ببينم كه عشق بازي چه جوريه. ولي من فقط زن و مردي رو مي‌ديدم كه دارن بدنشون رو به همديگه مي‌مالند؛ هيچي معلوم نبود. به همين خاطر خيلي كنجكاوي من تحريك مي‌شد. به قدري كه نمي‌تونستم به چيز ديگري فكر كنم. تو مدرسه بعضي اوقات بچه‌ها رو دستمالي مي‌كردم و تصور كاملي از كون داشتم. به همين دليل وقتي كه حمام رفتم با دو انگشتم يك حلقه درست كردم. آروم دستم رو به كير كوچكم نزديك كردم، با خودم گفتم اگه اين كون باشه پس با فشار دادن مي‌تونم كيرم رو داخل كنم. آروم آروم كيرم راست شد بعد يك دفعه احساس وحشتناحي به من دست داد. زود از حمام بيرون رفتم. وتقريبا تا يك ماه به هيچي فكر نمي كردم. فقط داشتم به ديدن فيلم سوپر‌هام ادامه مي‌دادم. اونم در كمترين فرصتي كه گير مي‌آوردم. حتي به فاصله‌ي زماني كه مادرم مي‌رفت تو آشپزخونه. عصر تابستون بود وقتي همه جلو تليويزيون خوابيده بودند. منم آروم كانال رو عوض كردم. خيلي اتفاقي چهار زن رو ديدم كه دارند آروم آروم خودشون رو لخت مي‌كردند. يك دفعه زن دوم از طرف چپ آروم اومد پايين و كونشو برد طرف زن سومي. آب دهانم براي چند لحظه خشك شد.
زن سومي آروم نگاهي به كونش انداخت. بعد با تمام وجود سينه‌هاشو به كونش ماليد. به قدري هيجاني شدم كه نمي‌دونم چه‌جوري دستم به كيرم خورد. دوباره همون حال حموم روداشتم ولي خيلي دلپذير تر از اون. آروم كانال تليويزيون رو عوض كردم. بعد رفتم دستشويي و سعي كردم بشاشم تا راحت بشم. ولي نتونستم. اون شب تا صبح نخوابيدم و همش به چيزي كه عصر ديده بودم فكر مي‌كردم.
آره! اين اولين انزال جنسي من بود. نمي‌دونم! شايد دليل عاشق لز بودن من اين صحنه باشه، از اين به بعد تمام تلاشم رو كردم كه فيلم‌هاي لز رو گير بيارم. به زناهايي كه با احساس همديگه رو مي‌بوسنتد علاقه‌ي خاصي پيدا كرده بودم. تا حدي اين جريان در من پيشرفت كرده بود كه ديگه نمي‌خواستم با هيچ زني رابطه داشته باشم. بلكه فقط مي‌خواستم كه منم جزو دو زن همجنسبازي مي بودم كه همديگر رو با احساس خيلي عميقي مي‌بوسند.
شايد اولين مردي بودم كه از خدا خواستم اي كاش منم زن بودم تا شايد بتونم با زنا ديگه بخوابم. مي‌خواستم كه منم سينه داشتم و اون رو به دختر ديگري با تمام وجودم فشار مي‌دادم.
بزرگتر كه شدم شروع كردم به مطالعه در مورد زنان و خصوصيات اونها. حتي نحوه‌ي لباس پوشيدن اونها. موقع چت كردن از لزا دفاع و كار اونها رو توجيه مي‌كردم.
با مطالعاتم اين طور برداشت كرده بودم كه انسان به خاطر ذاتش هميشه در جست‌و جوي زيبايي ها قدم‌هاي سخت زندگيش رو برمي‌داره. به خصوص در اقدام به عمل جنسي. تمام انسان‌ها مي‌خواهند با زيباترين آدم سكس كنند. ولي اگه دقيقتر در مورد انسان‌ها توجه كنيم، مي‌فهميم كه هر دو جنس مرد و زن در رابطه با سوژه‌ي زير همنظر هستند.
سوژه: يك زن با سينه‌هاي زيبا و باسن‌هاي متناسب با اندامش ، پوستي كشيده و بي مو ، لطيف همچون مخمل و صاف همچون آينه.
اگر از يك زن به صورت جداگانه نظرش رو بپرسي خيلي آروم مي‌گويد زن خيلي زيبايه. در حالي كه درون زهنش به رابطه‌هاي سكسي كه سوژه مي‌تونه داشته باشه فكر مي‌كنه.
ولي اگر از مرد بپرسي نظرت در مورد سوژه‌ي ما چيه، با هيجان خاصي مي‌گويد خيلي عاليه. در حالي كه به رابطه‌ با اون سوژه فكر مي‌كنه.
شباهت اين دو انسان در نظر‌هايشان زيبايي بود. اگر يك مرد سالم همجنس خود را بالباسي قشنگ و با كيري دراز و اندامي درست ببيند مي‌گويد بد نيست. كسكش عجب قيلفه‌اي داره. كاش مي‌تونستم جاي اون باشم.
ولي اگه همان مرد رو زني ببيند خيلي آروم ميگه زيباست و مي‌تونم راحت در آغوشش بخوابم.
مي‌خوام با گفته‌هام چيزي رو ثابت كنم. آدما هميشه در جستجوي بهترينند. من با توجه به حرف‌هاي ديگران به اين نتيجه رسيده بودم كه تمام آدم‌ها زنان رو موجودي زيبا مي‌دانند.
بعد از ماه‌ها تلاش موفق شدم با دختري همجنس‌باز گفتگو كنم. ابتدا خواستم كه آلات تناسلي مرد رو با اون در ميان بگذارم و اين كه چطور يك مرد مي‌تونه با كيرش يك زن رو راحت كنه. بدون هيچ عكس‌العملي گفت به دقت به ما زنا نگاه كن. لب‌هايي نرم كه با گرماي خاصي مي‌تونه آروم لب‌هات رو بمكه. گردني كشيده كه با لمس كردنش تمام اندامت به لرزه در‌ميان. سينه‌هايي نرم كه تمام عمرت مي‌خواهي لمسش كني. در نهايت پاهايي كشيده كه با دست زدن به اون به فكر خوشي‌هاي دنيا مي‌افتي.
دختر‌ها بچه‌ها در مدارس خودشونو به همديگه مي‌مالند. وقت خدا حافظي همديگرو مي‌بوسند. و هميشه كنجكاوند كه بدن همديگه رو ديد بزنند.
تمام اين خصوصيات زنان در مقابل يك كير طبيعي واقعا تهي طلقي مي‌شه.
دوست همجنسبازم مي‌گفت دو زن زيبا رو اگه روي يك تخت بخوابوني مطمئن باش حتي براي شوخي هم همديگر رو لمس مي كنند. كلا آدما در جست‌جوي زيبايي‌اند و زنا زيبا هستند. پس چرا به خاطر يك انزال جنسي به ديگري رجوع كنند، در حالي كه اون رو كنار خودشون دارند.شايد تمام حرف‌هاي من به خاطر اين باشه كه مي‌خواهم همجنس‌بازي زنان رو توجيه كنم. ولي حقيقت اينه كه من عاشق شدم. عاشق لز. تا حدي پيشرفت كردم كه حتي به انجمن‌هاي سكسي لزبين‌ها در آلمان كمك مالي مي‌كنم. از سايت اينترنتي لزبين‌هاي آمريكايي حمايت مالي و معنوي مي‌كنم و تبليغاتشون رو رايگان و با هزينه‌ي خودم پخش مي‌كنم.
حتي زنايي از آمريكا كه بخواهند با زناي ايراني رابطه داشته باشند رو راهنمايي مي‌كنم. هميشه دوست داشتم كه منم دختر بودم تا مي‌تونستم با اين زنا رابطه برقرار كنم. نمي‌دونم كه كارم درسته يا نه.
اميد‌وارم كه من رو راهنمايي كنيد

September 16, 2008

گروه وبلاگ

Filed under: Uncategorized

خیلی  ها  تو قسمت نظرات یا بهم ایمیل زدن که عکس یا داستان برامون بفرست

برای دریافت عکس سکسی روزانه به ایمیلتان در گروه زیر عضو شوید

http://groups.yahoo.com/group/free-proxy-lists/

July 31, 2008

Bigest Persian Sexy Blog

Filed under: Uncategorized

Bigest Persian Sexy Blog:

www.sexlord.blogspot.com

Yahoo! ID:

>>> REXI_SEXI <<<

July 22, 2008

عکس کوس و کون

Filed under: Uncategorized

www.sexlord.blogspot.com

yahoo id: REXI_SEXI

عکس کوس و کون

July 19, 2008

Hello world!

Filed under: Uncategorized

Welcome to your new blog. This is your first post. Edit or delete it, then start blogging!

An email has been sent to you giving you details of how to log in to the administration section. From there you can change the design by clicking on the tab MANAGE and then click on the tab THEMES. If you have any questions, ask them in the forums — we are only too willing to help.






















Get free blog up and running in minutes with Blogsome
Theme designed by Minz Meyer